برخی آگاهانه یا ناآگاهانه شهادت حضرت فاطمه زهرا (رضی الله عنها) را عنوان مینمایند، تا از این رهگذر مظلومیت اهلبیت پیامبر(صلیالله علیهوسلم) را به اثبات برسانند، غافل از آن كه جعل چنین داستانی، توهین به مقام شامخ حضرتعلی(رضیالله عنه) و هتك حرمتِ خاندان پیامبر اسلام محسوب میگردد. در صورتیكه بررسی روابط دوستانه حضرت علی وحضرت عمر (رضی الله عنهما) و ازدواج حضرت عمر(رضیالله عنه) با امكلثوم، دختر گرامی حضرت علی(رضیالله عنه) و نام گذاریحضرت علی(رضیالله عنه) تعدادی از فرزندان خویش را به نامهای ابوبكر، عمر و عثمان و مشورتهای مهم حضرتعمر(رضیالله عنه) با حضرت علی(رضیالله عنه) در مورد امور خلافت، قضاوتها، احكام و… نشانه همكاری صمیمانه و ارتباطدوستانه میان آن بزرگواران و بیانگر خلاف این ادعا است.
كدام عقل سلیم میپذیرد كه حضرت علی(رضیالله عنه) دخترش را به ازدواج قاتل همسر گرامیش، فاطمه (رضی الله عنها) درآورد و رابطه دوستانه با او برقرار نماید!
نگرشی سطحی به روایات متضاد حادثه شهادت حضرت فاطمهزهرا(رضی الله عنها)، و تعصب نویسندگان، دلالت بر جعلچنین داستان واهی و بی اساس دارد.
به همین دلیل شیخ محمد عزه دروزه، دانشمند معاصر اسلامی، بیان چنین واقعهای را نتیجه رقابتی میداند كه پس ازخلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدیده آمده و میگوید:
به احتمال قوی این روایات نتیجه تضاد و رقابتی است كه پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است وگرنه فاطمه و علی(رضی الله عنهما) با ایمانتر، منزهتر و خردمندتر از آن بودهاند كه بر خلاف مصالح مسلمانان به پا خیزند وعُمَر بزرگتر و خویشتن دارتر از آن بود كه به سوزاندن خانه فاطمه(رضی الله عنها) دست یازد. (دروزه، محمد عزة، تاریخ العرب الاسلام، ص: ۲۱، بیروت، المکتبة المصریة)
همه میدانیم كه در نقل روایت تاریخی یا حدیثی، ناقل اگر سندی داشته باشد مطلب را با ذكر سند نقل میكند، در اینصورت خواننده امكان مییابد كه در صحت و سقم نقل، تحقیق كند و اگر سند را صحیح یافت بپذیرد و اگر ناقل بدون ذكرسند و مأخذ نقل كند، دیگران به این گونه نقلها كه مدرك و مأخذ و سند نقل نشده اعتماد نمیكنند، علمای حدیث چنیناحادیثی را معتبر نمیشمارند. محققین اروپایی نیز به نقلهای تاریخی بدون مدرك و مأخذ اعتنایی نمیكنند و آن را غیرمعتبر میشمارند. حداكثر این است كه میگویند: فلان شخص چنین نقلی در كتاب خود كرده اما مأخذ و مدرك نشان نداده؛یعنی اعتبار تاریخی ندارد.
نقل شهادت حضرت فاطمه زهرا(رضیالله عنها) هم ضعف سند دارد زیرا فاقد سند و مدرك است، و هم ضعف بیانی داردزیرا به گونهای بیان شده كه نشان میدهد خود ناقلان هم به آن اعتماد ندارند.
از این رو، ما به نقد و بررسی روایات متعددی میپردازیم كه برخی از علمای تشیع به نقل آن پرداختهاند در حالی كهمحدثان و سیره نویسان در كتب خویش ذكری از آن به میان نیاوردهاند، كه این امر خود دلالت بر بیاساس بودن آن دارد.
نخستین كسی كه به جعل داستان شهادت حضرت فاطمه زهرا(رضی الله عنها) پرداخت ابراهیم بن یسارنظام(۱۶۰-۲۳۱هـ)، رئیس فرقه نظامیه بود.
علامه ابوالفتح محمد بن عبدالكریم شهرستانی(متوفی ۵۴۸ هـ.ق) در «الملل و النحل» میگوید:
یازدهمین مورد از تفردات او، توهین به بزرگان صحابه بود…؛ وی داستانی دروغین جعل كرد و گفت: عمر در روز بیعت،شكم حضرت فاطمه را زد و او سقط جنین كرد، و فریاد میزد: «خانه فاطمه را با ساكنان آن بسوزانید،» در حالی كه جزعلی، فاطمه، حسن و حسین كسی دیگر در خانه نبود. (شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل والنحل، ج: ۱، ص: ۷۱، دار المعرفة ۱۴۱۹ هـ ۱۹۹۸ م)
علامه ابن ابی الحدید معتزلی شیعی در «شرح نهج البلاغه» به نقد آراء و عقاید ابراهیم نظام پرداخته و در این باره میگوید:
«و أما ما ذكره من الهجوم علي دار فاطمه و جمع الحطب لتحریقها، فهو خبر واحد غیر موثوق به، و لا معوَّل علیه في حقالصحابة، بل و لا في حق أحد من المسلمین ممن ظهرت عدالته» (ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، ج: ۲، ص: ۳۴، منشورات مکتبة آیة الله العظمی مرعشی نجفی، قم، ایران ۱۴۰۴ هـ)
«اما آنچه او در مورد حمله به خانه فاطمه ذكر كرده و اینكه هیزم جمع نمودند تا آن را بسوزاند، خبر واحدیست كه موردتوثیق و قابل استناد نیست نه در مورد صحابه و نه در مورد هیچ یك از مسلمانان كه عدالتش به اثبات رسیده است»
همین داستان را احمد بن ابی یعقوب یعقوبی در «تاریخ یعقوبی» بدون ذكر سند به گونهای دیگر نقل میكند و میگوید:
«ابوبكر و عمر خبر یافتند كه گروه مهاجران و انصار با علی بن ابی طالب در خانه فاطمه دختر پیامبر خدا فراهم گشتهاند،پس با گروهی آمدند و به خانه هجوم آوردند، و علی بیرون آمد و شمشیری حمایل داشت، پس عمر با او برخورد و با اوكُشتی گرفت و او را بر زمین زد و شمشیرش را شكست و به خانه ریختند، آنگاه فاطمه بیرون آمد و گفت: «بخدا قسم بیرونروید اگر نه مویم را برهنه میسازم و نزد خدا ناله و زاری مینمایم» پس بیرون رفتند و هر كه در خانه بود برفت و چندروزی بماندند. سپس یكی پس از دیگری بیعت كردند، لیكن علی جز پس از شش ماه و به قولی چهل روز بیعت نكرد. (یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج: ۲ ص: ۱۲۶ دار صادر، بیروت)
روایت یعقوبی از آن جهت قابل توجه میباشد كه هیچ اشارهای در آن در مورد سوزاندن خانه فاطمه و حمله به آن بانویبزرگوار نشده، اما داستان نبرد میان حضرت علی و عمر(رضیالله عنهما) به خاطر بیعت با حضرت ابوبكر(رضیالله عنه) با اخلاقكریمانه آن دو بزرگوار و با مفهوم آیه «رحماء بینهم» كاملاً ناسازگار است حقیقت آن است كه داستان مذكور بیشتر شبیه بهافسانه نبرد رستم زال و اسفندیار میماند كه فردوسی در «شاهنامه» آورده نه به حقیقتی مستند و تاریخی!
یكی دیگر از راویان این داستان، ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم دینوری است كه در كتاب «الامامة و السیاسة» میگوید:
«ابوبكر درباره گروهی كه از بیعت با او خودداری كرده و پیرامون علی گرد آمده بودند، پرسید و عمر را پیش آنانفرستاد. عمر به خانه علی آمد و آنان را آواز داد ولی آنان بیرون نیامدند، پس عمر هیزم خواست و گفت: «سوگند به آن كهجان عمر در دست اوست، اگر بیرون نیایید، خانه را با هر كه در آن است به آتش خواهم كشید،» به او گفتند: «اگر فاطمه درآنجا باشد چه؟» گفت: «حتی اگر او در آنجا باشد،» پس همه جز علی بیرون آمدند و بیعت كردند» (ابن قتیبة، عبد الله بن مسلم دینوری، الامامة و السیاسة، ج: ۱ ص: ۱۲، مطبعة مصطفی، البابی الحلبی، ۱۳۸۸ هـ ۱۹۶۹ م)
برخی با استناد از كتاب «الامامة و السیاسة» كه به زعم آنان نویسنده آن ابن قتیبه دینوری كه مسلك سنی داشته، سعینمودهاند تا از این طریق شهادت حضرت فاطمه(رضیالله عنها) به اثبات برسانند، در حالی كه در این استناد دو اشكال وجوددارد.
اول آنكه از روایت «الامامة و السیاسة» چنین بر میآید كه حضرت عمر(رضیالله عنه) صرفاً به تهدید بسنده نمود و مخالفانرا متقاعد ساخت تا بیعت نمایند و در جهت سوزاندن خانه حضرت فاطمه و حمله به آن بانوی گرامی هیچ گونه اقدامیننمود.
دوم آنكه كتاب «الامامة و السیاسة» تألیف ابن قتیبه دینوری نمیباشد و علما در انتساب آن به ابن قتیبه دینوری تردید دارند.
خیرالدین زركلی در «الاعلام» میگوید: «علماء در انتساب این كتاب به ابن قتیبه تردید دارند» (زرکلی، خیر الدین الاعلام قاموس التراجم، ج: ۴، ص: ۱۳۷، دار العلم للملایین ۱۹۸۴ م)
در «دائرة المعارف الاسلامیه» نیز آمده است: «این كتاب را به ابن قتیبه انتساب دادهاند در حالیكه دهغوی De Geie ترجیح میدهد كه مصنف آن مردی مصری یا مغربی و معاصر ابن قتیبه بوده است». (الشنتناوی، احمد، زکی خورشید، ابراهیم، دائرة المعارف الاسلامیة، ج ۱، ص: ۲۶۲، دار المعرفة بیروت)
یكی دیگر از راویان این داستان ابو منصور، احمد بن علی طبرسی (متوفی ۶۲۲ هـ.ق) میباشد. وی در «الاحتجاج» میگوید:
«عمر به عدهای از اطرافیانش دستور داد تا هیزم جمع نمایند، آنان هیزمها را اطراف خانه نهادند و در حالیكه علی، فاطمه، حسن و حسین در خانه بودند، عمر با صدای بلند گفت[تا علی بشنود]: «بخدا قسم! خارج شوید و با جانشین رسولالله(صلیالله علیهوسلم) بیعت كنید و اگر نه خانه را بر شما آتش میزنم،» سپس نزد ابوبكر آمد و میترسید كه مبادا علی باشمشیرش خارج شود. آنگاه به قنفذ گفت: «اگر خارج نشد به خانهاش داخل شو اگر امتناع ورزید، خانهاش را آتش بزن».
قنفذ و همراهانش بدون اجازه داخل خانه شدند، علی شتافت تا شمشیرش را بردارد، اما آنان پیشی گرفتند و شمشیر علیرا برداشتند و برگردن آن حضرت ریسمان سیاهی انداختند. فاطمه در مقابل در خانه ممانعت كرد، قنفذ تازیانهای به بازوی فاطمه زد كه بر اثر آن دستش ورم كرد، ابوبكر شخصی را نزد قنفذ فرستاد و گفت: «فاطمه را بزن». قنفذ در را بر فاطمه فشارداد كه بر اثر آن پهلویش شكسته شد. و سقط جنین كرد، فرزندی كه در شكم داشت و پیامبر آن را محسن نام گذاشته بود، شهید شد. (طبرسی، ابو منصور، احمد بن علی، الاحتجاج، ج ۱، ص: ۸۳ مؤسسة الاعلی للمطبوعات، ۱۴۱۰، هـ ۱۹۸۹ م)
ملا محمد باقر مجلسی متوفی (۱۱۱۱ هـ) اضافه بر وقایع مذكور میگوید:
«به روایتی دیگر مغیره بن شعبه با عمر بر شكم مباركش زد و فرزند او را شهید كرد، پس علی(ع) را به مسجد كشیدند، آنجفاكاران از پی او رفتند و هیچیك او را یاری نمیكرد، سلمان و ابیذر و مقداد و عمار و برید، فریاد میزدند و میگفتند:چه زود خیانت كردید با رسول خدا و كینههای سینههای خود را ظاهر كردید و انتقام آنحضرت را از اهل بیت اوكشیدید» (مجلسی، ملا محمد باقر، جلاء العیون، ص: ۱۴۴ مؤسسة انتشارات قائم، تهران)
این افسانه نه با استعجاب و نه بدون استعجاب، بدلیل آنكه یك روایت تاریخی بدون ذكر سند و مأخذ و مدرك است، بههیچ وجه قابل قبول نیست به ویژه آنكه طبرسی بعد از ششصد سال و مجلسی به تبعیت از وی پس از هزارو اندی سال ایننقل بی سند و مأخذ را در كتابهایشان مطرح نمودهاند.
باور كردن چنین مطلبی كه حضرت فاطمه(رضی الله عنها) مورد ضرب و شتم قرار گیرد و حضرت علی(رضیالله عنه) و سایرصحابه اعم از مهاجرین و انصار، هیچ گونه واكنشی از خود نشان ندهند، بسیار بعید و غیر محتمل مینماید. چگونهامكانپذیر است كه حضرت علی مرتضی(رضیالله عنه) باشجاعت و توانایی كه از خود در جنگ خیبر نشان داده و به تنهاییدر جنگ خندق، عمرو بن عبد وُدّ بزرگترین قهرمان عرب را از پای در آورده، در خانه حضور داشته باشد و همسر گرامیاو مورد اهانت قرار گیرد تا آنجا كه پهلوی مباركش بشكند و سقط جنین نماید؟! و حضرت علی(رضیالله عنه) به خاطر حفظوحدت اسلامی، هیچ گونه واكنشی از خود نشان ندهد؛ اگر واقعاً وحدت اسلامی تا این حد اهمیت داشته باشد نباید ما بانقل چنین واقعهای شیرازه وحدت اسلامی را از هم بگسلانیم؛ كه در آنصورت خلاف راه علی(رضیالله عنه) را برگزیدهایم وشگفتتر از همه آنكه شخصیت حضرت علی(رضیالله عنه) نیز مورد تعرّض قرار گیرد و با زور و سر نیزه به مسجد برده شود.و طرفداران و دلباختگان او همانند: سلمان، ابیذر، مقداد، عمار، و برید نظارهگر این صحنه باشند! و هیچ گونه اقدامیننمایند، بدون تردید نقل و سرهم كردن چنین داستانی از روی تعصب و به طرفداری از تشیع بوده است، چنانكه دكتر سیدمحمد تقی آیت الهی شیعی در این مورد میگوید:
مؤلفین بعدی، مانند مسعودی و حتی سیوطی در آثاری كه به موضوع خلافت اختصاص دادهاند تا آنجا كه میدانیم،مطلب اساسی مهمی درباره واقعه نمیافزایند، بعداً آثار شیعی توسط مؤلفینی چون طبرسی و مجلسی كه عمدتاً دارایطبیعت جدلی هستند و اخباری به طرفداری از تشیع، و فاقد ارزش تاریخی را میدهند، بوجود آمد.
به منظور بازسازی وقایع سقیفه، بهترین روش این است كه، ابن اسحاق را كه نه تنها قدیمیترین نویسنده بلكه هم چنینآثارش از طریق ابن هشام به ما رسیده است، اساس كار بگیریم. (آیت الله، سید محمد تقی، تشیع در مسیر تاریخ، ص: ۵۷ ترجمه، دکتر سید حسین محمد جعفری دفتر نشر و فرهنگ اسلامی ۱۳۶۴ هـ .ش)
پروفسور ویلفرد مادلونگ (Wilferd-Madelung). اسلام شناس معاصر آلمانی در مورد روایات سقیفه بنی ساعدهمیگوید:
«روایتهای جداگانهای نقل شده درباره اعمال زور علیه علی(ع) و بنی هاشم كه مطابق نقل زهری آنها به اتفاق آراء بهمدت شش ماه با بیعت (با ابوبكر) مخالفت میكردند، اما احتمالاً این روایات مورد اتفاق همه نیست.
ابوبكر بدون تردید تا بدان حدّ هوشیار بود كه عمر را از اعمال زور علیه آنها (بنی هاشم) باز دارد؛ و او خوب میدانستكه استفاده از زور حس همبستگی بین اكثریت عبد مناف را حتماً تحریك خواهد كرد، در حالی كه او خوشنودی آنها (عبدمناف) را میخواست. سیاست او (ابوبكر) تا حدّ ممكن این بود كه بنی هاشم را منزوی كند این سخن عایشه، كه شخصیتهایبرجسته سخن گفتن با علی (ع) را ترك كردند تا وقتیكه او به اشتباه خود اقرار و تعهد كرد كه با ابوبكر بیعت كند قابل ملاحظه میباشد» (مادلونگ، ویلفرد، جانشینی حضرت محمد، ص: ۶۸، ترجمه، احمد نمایی، جواد قاسمی، محمد جواد مهدی، حمید رضا ضابط،بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی ۱۳۷۷ هـ .ش)
و ابن ابی الحدید، مجموعه چنین داستانهای را افسانهای بیش نمیداند و در «شرح نهج البلاغه» میگوید:
«فأما الامور الشنیعة المستهجنة التي تذكرها الشیعة من ارسال قنفذ الي بیت فاطمه(علیها السلام)، و أنه ضربها بالسوط فصار الي عضدها كالدّملج، و بقي أثره الی أن ماتت و أن عمر أضغطها بین الباب و الجدار، فصاحت: یا أبتاه، یا رسول الله! و ألقت جنیناً میتاً،و جُعل في عنق علي (علیهالسلام) حبل یقاد به و هو یعتل، و فاطمة خلفه تصرخ و تنادي بالویل و الثبور، و ابناه حسن و حسین معهما یبكیان و أن علیاً لما اُحضر سألوه البیعة فامتنع، فتُهدد بالقتل، فقال: اذن تقتلون عبدالله و أخا رسول الله! فقالوا: اما عبدالله فنعم، و أما أخو رسول الله فلا، و أنه طعن فیهم في أوجههم بالنفاق، و سطر صحیفة الغدر التي اجتمعوا علیها، و بأنهم أرادوا أن ینفروا ناقة رسول الله(صلیالله علیهوسلم) لیلة العقبة؛ فكله لا أصل له عند أصحابنا، و لا یثبته أحد منهم، و لا رواه اهل الحدیث و لا یعرفونه، وانما هو شيء تنفرد الشیعة بنقله» (ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، ج: ۲، ص: ۶۰، منشورات مکتبة آیة العظمی مرعشی نجفی. ایران-قم ۱۴۰۴ هـ .ق)
«كارهای زشت و ناپسندی را كه شیعه بازگو میكنند، از قبیل: فرستادن قنفذ به خانه فاطمه(علیها السلام)، و اینكه قنفذ او را با تازیانه زد و بازوی آن بانوی بزرگوار ورم كرد، و اثرش تا موت او باقی ماند و عمر او را میان در و دیوار فشار داد، و اوفریاد بر آورد: ای پدرم، ای رسول خدا! و آن گاه سقط جنین كرد. و برگردن علی(علیهالسلام) ریسمانی انداختند و او رامیكشیدند و فاطمه پشت سر او فریاد میزد و واویلا میكرد، و فرزندانشان حسن و حسین با آنان میگریستند، و پس از آنكه علی(علیهالسلام) را احضار كردند، از او خواستند تا بیعت كند، اما او امتناع ورزید، آنان حضرت علی را به قتل تهدیدنمودند آنگاه علی فرمود: آیا شما بنده خداوند و برادر رسول خدا را میكشید؟ آنان گفتند: اینكه بنده خداوند هستی قبولداریم، اما برادری تو و رسول خدا را نمیپذیریم علی(علیهالسلام) بزرگان آنان را به نفاق متهم نمود و پیمان خیانت آنان راكه اراده داشتند كه در شب عقبه شتر رسول خدا(صلیالله علیهوسلم) را فراری دهند، نوشت.
همه اینها نزد ما بیاساس هستند، و هیچ كسی آنها را تأیید نمیكند محدثان نه آنها را روایت كردهاند و نه اطلاعی درمورد آنها دارند اینگونه داستانها را فقط شیعیان نقل مینمایند»
باید توجه داشت كه وقایع و داستانهای بی اساس و واهی فراوانی در كتابهای تاریخی وجود دارد. كه بنابر انگیزههایمختلفی از قبیل: رقابتهای مذهبی، تعصب، بی اطلاعی از منابع و… نقل شده است، كه باور نمودن آنها و نشرشان بصورتحقایق تاریخی در كتابها،، مجلهها، صدا و سیما، تریبونهای نماز جمعه و خطبهها، تهدیدی جدّی در راه وفاق ملّی، تقریببین مذاهب و وحدت میان شیعه و سنی، محسوب میگردد.
از این رو اجتناب از مسایلی كه موجب كدورت و رنجیدگی خاطر طرفین میشود، ضروری و لازم است. به امید آنكهخداوند ما را حق جویان راستین راه خود بگرداند.
«والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته»
نام نویسنده:: عبدالعزیز نعمانی
Sunnionline

مجمع تحقيقات اسلامی الأزهر اجازه چاپ و انتشار قرآن قطر با نام «مصحف قطر» را صادر كرد.