تبليغاتX
##اهل سنت و قران##
همه چیز در مورد دین اسلام و یگانی خداوند

 

 

 

 

برخی‌ آگاهانه‌ یا ناآگاهانه‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (رضی‌ الله عنها) را عنوان‌ می‌نمایند، تا از این‌ رهگذر مظلومیت‌ اهل‌بیت‌ پیامبر(صلی‌الله علیه‌وسلم‌) را به‌ اثبات‌ برسانند، غافل‌ از آن‌ كه‌ جعل‌ چنین‌ داستانی‌، توهین‌ به‌ مقام‌ شامخ‌ حضرت‌علی‌(رضی‌الله عنه‌) و هتك‌ حرمت‌ِ خاندان‌ پیامبر اسلام‌ محسوب‌ می‌گردد. در صورتیكه‌ بررسی‌ روابط‌ دوستانه‌ حضرت‌ علی‌ وحضرت‌ عمر (رضی‌ الله عنهما) و ازدواج‌ حضرت‌ عمر(رضی‌الله عنه‌) با ام‌كلثوم‌، دختر گرامی‌ حضرت‌ علی‌(رضی‌الله عنه‌) و نام‌ گذاری‌حضرت‌ علی‌(رضی‌الله عنه‌) تعدادی‌ از فرزندان‌ خویش‌ را به‌ نامهای‌ ابوبكر، عمر و عثمان‌ و مشورتهای‌ مهم‌ حضرت‌عمر(رضی‌الله عنه‌) با حضرت‌ علی‌(رضی‌الله عنه‌) در مورد امور خلافت‌، قضاوتها، احكام‌ و… نشانه‌ همكاری‌ صمیمانه‌ و ارتباط‌دوستانه‌ میان‌ آن‌ بزرگواران‌ و بیانگر خلاف‌ این‌ ادعا است‌.
كدام‌ عقل‌ سلیم‌ می‌پذیرد كه‌ حضرت‌ علی‌(رضی‌الله عنه‌) دخترش‌ را به‌ ازدواج‌ قاتل‌ همسر گرامیش‌، فاطمه‌ (رضی‌ الله عنها) درآورد و رابطه‌ دوستانه‌ با او برقرار نماید!
نگرشی‌ سطحی‌ به‌ روایات‌ متضاد حادثه‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌زهرا(رضی‌ الله عنها)، و تعصب‌ نویسندگان‌، دلالت‌ بر جعل‌چنین‌ داستان‌ واهی‌ و بی‌ اساس‌ دارد.
به‌ همین‌ دلیل‌ شیخ‌ محمد عزه‌ دروزه‌، دانشمند معاصر اسلامی‌، بیان‌ چنین‌ واقعه‌ای‌ را نتیجه‌ رقابتی‌ می‌داند كه‌ پس‌ ازخلفای‌ راشدین‌ میان‌ امویان‌ و هاشمیان‌ پدیده‌ آمده‌ و می‌گوید:
به‌ احتمال‌ قوی‌ این‌ روایات‌ نتیجه‌ تضاد و رقابتی‌ است‌ كه‌ پس‌ از خلفای‌ راشدین‌ میان‌ امویان‌ و هاشمیان‌ پدید آمده‌ است‌ وگرنه‌ فاطمه‌ و علی‌(رضی‌ الله عنهما) با ایمان‌تر، منزه‌تر و خردمندتر از آن‌ بوده‌اند كه‌ بر خلاف‌ مصالح‌ مسلمانان‌ به‌ پا خیزند وعُمَر بزرگ‌تر و خویشتن‌ دارتر از آن‌ بود كه‌ به‌ سوزاندن‌ خانه‌ فاطمه‌(رضی‌ الله عنها) دست‌ یازد. (دروزه، محمد عزة، تاریخ العرب الاسلام، ص: ۲۱، بیروت، المکتبة المصریة)
همه‌ می‌دانیم‌ كه‌ در نقل‌ روایت‌ تاریخی‌ یا حدیثی‌، ناقل‌ اگر سندی‌ داشته‌ باشد مطلب‌ را با ذكر سند نقل‌ می‌كند، در این‌صورت‌ خواننده‌ امكان‌ می‌یابد كه‌ در صحت‌ و سقم‌ نقل‌، تحقیق‌ كند و اگر سند را صحیح‌ یافت‌ بپذیرد و اگر ناقل‌ بدون‌ ذكرسند و مأخذ نقل‌ كند، دیگران‌ به‌ این‌ گونه‌ نقلها كه‌ مدرك‌ و مأخذ و سند نقل‌ نشده‌ اعتماد نمی‌كنند، علمای‌ حدیث‌ چنین‌احادیثی‌ را معتبر نمی‌شمارند. محققین‌ اروپایی‌ نیز به‌ نقلهای‌ تاریخی‌ بدون‌ مدرك‌ و مأخذ اعتنایی‌ نمی‌كنند و آن‌ را غیرمعتبر می‌شمارند. حداكثر این‌ است‌ كه‌ می‌گویند: فلان‌ شخص‌ چنین‌ نقلی‌ در كتاب‌ خود كرده‌ اما مأخذ و مدرك‌ نشان‌ نداده‌؛یعنی‌ اعتبار تاریخی‌ ندارد.
نقل‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا(رضی‌الله عنها) هم‌ ضعف‌ سند دارد زیرا فاقد سند و مدرك‌ است‌، و هم‌ ضعف‌ بیانی‌ داردزیرا به‌ گونه‌ای‌ بیان‌ شده‌ كه‌ نشان‌ می‌دهد خود ناقلان‌ هم‌ به‌ آن‌ اعتماد ندارند.
از این‌ رو، ما به‌ نقد و بررسی‌ روایات‌ متعددی‌ می‌پردازیم‌ كه‌ برخی‌ از علمای‌ تشیع‌ به‌ نقل‌ آن‌ پرداخته‌اند در حالی‌ كه‌محدثان‌ و سیره‌ نویسان‌ در كتب‌ خویش‌ ذكری‌ از آن‌ به‌ میان‌ نیاورده‌اند، كه‌ این‌ امر خود دلالت‌ بر بی‌اساس‌ بودن‌ آن‌ دارد.
نخستین‌ كسی‌ كه‌ به‌ جعل‌ داستان‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا(رضی‌ الله عنها) پرداخت‌ ابراهیم‌ بن‌ یسارنظام‌(۱۶۰-۲۳۱هـ)، رئیس‌ فرقه‌ نظامیه‌ بود.
علامه‌ ابوالفتح‌ محمد بن‌ عبدالكریم‌ شهرستانی‌(متوفی‌ ۵۴۸ هـ.ق) در «الملل‌ و النحل‌» می‌گوید:
یازدهمین‌ مورد از تفردات‌ او، توهین‌ به‌ بزرگان‌ صحابه‌ بود…؛ وی‌ داستانی‌ دروغین‌ جعل‌ كرد و گفت‌: عمر در روز بیعت‌،شكم‌ حضرت‌ فاطمه‌ را زد و او سقط‌ جنین‌ كرد، و فریاد می‌زد: «خانه‌ فاطمه‌ را با ساكنان‌ آن‌ بسوزانید،» در حالی‌ كه‌ جزعلی‌، فاطمه‌، حسن‌ و حسین‌ كسی‌ دیگر در خانه‌ نبود. (شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل والنحل، ج: ۱، ص: ۷۱، دار المعرفة ۱۴۱۹ هـ ۱۹۹۸ م)
علامه‌ ابن‌ ابی‌ الحدید معتزلی‌ شیعی‌ در «شرح‌ نهج‌ البلاغه‌» به‌ نقد آراء و عقاید ابراهیم‌ نظام‌ پرداخته‌ و در این‌ باره‌ می‌گوید:
«و أما ما ذكره‌ من‌ الهجوم‌ علي  دار فاطمه‌ و جمع‌ الحطب‌ لتحریقها، فهو خبر واحد غیر موثوق‌ به‌، و لا معوَّل‌ علیه‌ في  حق‌الصحابة‌، بل‌ و لا في  حق‌ أحد من‌ المسلمین‌ ممن‌ ظهرت‌ عدالته‌» (ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، ج: ۲، ص: ۳۴، منشورات مکتبة آیة الله العظمی مرعشی نجفی، قم، ایران ۱۴۰۴ هـ)
«اما آنچه‌ او در مورد حمله‌ به‌ خانه‌ فاطمه‌ ذكر كرده‌ و اینكه‌ هیزم‌ جمع‌ نمودند تا آن‌ را بسوزاند، خبر واحدیست‌ كه‌ موردتوثیق‌ و قابل‌ استناد نیست‌ نه‌ در مورد صحابه‌ و نه‌ در مورد هیچ‌ یك‌ از مسلمانان‌ كه‌ عدالتش‌ به‌ اثبات‌ رسیده‌ است‌»
همین‌ داستان‌ را احمد بن‌ ابی‌ یعقوب‌ یعقوبی‌ در «تاریخ‌ یعقوبی‌» بدون‌ ذكر سند به‌ گونه‌ای‌ دیگر نقل‌ می‌كند و می‌گوید:
«ابوبكر و عمر خبر یافتند كه‌ گروه‌ مهاجران‌ و انصار با علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ در خانه‌ فاطمه‌ دختر پیامبر خدا فراهم‌ گشته‌اند،پس‌ با گروهی‌ آمدند و به‌ خانه‌ هجوم‌ آوردند، و علی‌ بیرون‌ آمد و شمشیری‌ حمایل‌ داشت‌، پس‌ عمر با او برخورد و با اوكُشتی‌ گرفت‌ و او را بر زمین‌ زد و شمشیرش‌ را شكست‌ و به‌ خانه‌ ریختند، آن‌گاه‌ فاطمه‌ بیرون‌ آمد و گفت‌: «بخدا قسم‌ بیرون‌روید اگر نه‌ مویم‌ را برهنه‌ می‌سازم‌ و نزد خدا ناله‌ و زاری‌ می‌نمایم‌» پس‌ بیرون‌ رفتند و هر كه‌ در خانه‌ بود برفت‌ و چندروزی‌ بماندند. سپس‌ یكی‌ پس‌ از دیگری‌ بیعت‌ كردند، لیكن‌ علی‌ جز پس‌ از شش‌ ماه‌ و به‌ قولی‌ چهل‌ روز بیعت‌ نكرد. (یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج: ۲ ص: ۱۲۶ دار صادر، بیروت)
روایت‌ یعقوبی‌ از آن‌ جهت‌ قابل‌ توجه‌ می‌باشد كه‌ هیچ‌ اشاره‌ای‌ در آن‌ در مورد سوزاندن‌ خانه‌ فاطمه‌ و حمله‌ به‌ آن‌ بانوی‌بزرگوار نشده‌، اما داستان‌ نبرد میان‌ حضرت‌ علی‌ و عمر(رضی‌الله عنهما) به‌ خاطر بیعت‌ با حضرت‌ ابوبكر(رضی‌الله عنه‌) با اخلاق‌كریمانه‌ آن‌ دو بزرگوار و با مفهوم‌ آیه‌ «رحماء بینهم‌» كاملاً ناسازگار است‌ حقیقت‌ آن‌ است‌ كه‌ داستان‌ مذكور بیشتر شبیه‌ به‌افسانه‌ نبرد رستم‌ زال‌ و اسفندیار می‌ماند كه‌ فردوسی‌ در «شاهنامه‌» آورده‌ نه‌ به‌ حقیقتی‌ مستند و تاریخی‌!
یكی‌ دیگر از راویان‌ این‌ داستان‌، ابن‌ قتیبه‌، عبدالله بن‌ مسلم‌ دینوری‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ «الامامة‌ و السیاسة‌» می‌گوید:
«ابوبكر درباره‌ گروهی‌ كه‌ از بیعت‌ با او خودداری‌ كرده‌ و پیرامون‌ علی‌ گرد آمده‌ بودند، پرسید و عمر را پیش‌ آنان‌فرستاد. عمر به‌ خانه‌ علی‌ آمد و آنان‌ را آواز داد ولی‌ آنان‌ بیرون‌ نیامدند، پس‌ عمر هیزم‌ خواست‌ و گفت‌: «سوگند به‌ آن‌ كه‌جان‌ عمر در دست‌ اوست‌، اگر بیرون‌ نیایید، خانه‌ را با هر كه‌ در آن‌ است‌ به‌ آتش‌ خواهم‌ كشید،» به‌ او گفتند: «اگر فاطمه‌ درآنجا باشد چه‌؟» گفت‌: «حتی‌ اگر او در آنجا باشد،» پس‌ همه‌ جز علی‌ بیرون‌ آمدند و بیعت‌ كردند» (ابن قتیبة، عبد الله بن مسلم دینوری، الامامة و السیاسة، ج: ۱ ص: ۱۲، مطبعة مصطفی، البابی الحلبی، ۱۳۸۸ هـ ۱۹۶۹ م)
برخی‌ با استناد از كتاب‌ «الامامة‌ و السیاسة‌» كه‌ به‌ زعم‌ آنان‌ نویسنده‌ آن‌ ابن‌ قتیبه‌ دینوری‌ كه‌ مسلك‌ سنی‌ داشته‌، سعی‌نموده‌اند تا از این‌ طریق‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌(رضی‌الله عنها) به‌ اثبات‌ برسانند، در حالی‌ كه‌ در این‌ استناد دو اشكال‌ وجوددارد.
اول‌ آنكه‌ از روایت‌ «الامامة‌ و السیاسة‌» چنین‌ بر می‌آید كه‌ حضرت‌ عمر(رضی‌الله عنه‌) صرفاً به‌ تهدید بسنده‌ نمود و مخالفان‌را متقاعد ساخت‌ تا بیعت‌ نمایند و در جهت‌ سوزاندن‌ خانه‌ حضرت‌ فاطمه‌ و حمله‌ به‌ آن‌ بانوی‌ گرامی‌ هیچ‌ گونه‌ اقدامی‌ننمود.
دوم‌ آنكه‌ كتاب‌ «الامامة‌ و السیاسة‌» تألیف‌ ابن‌ قتیبه‌ دینوری‌ نمی‌باشد و علما در انتساب‌ آن‌ به‌ ابن‌ قتیبه‌ دینوری‌ تردید دارند.
خیرالدین‌ زركلی‌ در «الاعلام‌» می‌گوید: «علماء در انتساب‌ این‌ كتاب‌ به‌ ابن‌ قتیبه‌ تردید دارند» (زرکلی، خیر الدین الاعلام قاموس التراجم، ج: ۴، ص: ۱۳۷، دار العلم للملایین ۱۹۸۴ م)
در «دائرة‌ المعارف‌ الاسلامیه‌» نیز آمده‌ است‌: «این‌ كتاب‌ را به‌ ابن‌ قتیبه‌ انتساب‌ داده‌اند در حالیكه‌ ده‌غوی‌ De Geie ترجیح‌ می‌دهد كه‌ مصنف‌ آن‌ مردی‌ مصری‌ یا مغربی‌ و معاصر ابن‌ قتیبه‌ بوده‌ است‌». (الشنتناوی، احمد، زکی خورشید، ابراهیم، دائرة المعارف الاسلامیة، ج ۱، ص: ۲۶۲، دار المعرفة بیروت)
یكی‌ دیگر از راویان‌ این‌ داستان‌ ابو منصور، احمد بن‌ علی‌ طبرسی‌ (متوفی‌ ۶۲۲ هـ.ق) می‌باشد. وی‌ در «الاحتجاج‌» می‌گوید:
«عمر به‌ عده‌ای‌ از اطرافیانش‌ دستور داد تا هیزم‌ جمع‌ نمایند، آنان‌ هیزمها را اطراف‌ خانه‌ نهادند و در حالیكه‌ علی‌، فاطمه‌، حسن‌ و حسین‌ در خانه‌ بودند، عمر با صدای‌ بلند گفت‌[تا علی‌ بشنود]: «بخدا قسم‌! خارج‌ شوید و با جانشین‌ رسول‌الله(صلی‌الله علیه‌وسلم‌) بیعت‌ كنید و اگر نه‌ خانه‌ را بر شما آتش‌ می‌زنم‌،» سپس‌ نزد ابوبكر آمد و می‌ترسید كه‌ مبادا علی‌ باشمشیرش‌ خارج‌ شود. آنگاه‌ به‌ قنفذ گفت‌: «اگر خارج‌ نشد به‌ خانه‌اش‌ داخل‌ شو اگر امتناع‌ ورزید، خانه‌اش‌ را آتش‌ بزن‌».
قنفذ و همراهانش‌ بدون‌ اجازه‌ داخل‌ خانه‌ شدند، علی‌ شتافت‌ تا شمشیرش‌ را بردارد، اما آنان‌ پیشی‌ گرفتند و شمشیر علی‌را برداشتند و برگردن‌ آن‌ حضرت‌ ریسمان‌ سیاهی‌ انداختند. فاطمه‌ در مقابل‌ در خانه‌ ممانعت‌ كرد، قنفذ تازیانه‌ای‌ به‌ بازوی ‌فاطمه‌ زد كه‌ بر اثر آن‌ دستش‌ ورم‌ كرد، ابوبكر شخصی‌ را نزد قنفذ فرستاد و گفت‌: «فاطمه‌ را بزن‌». قنفذ در را بر فاطمه‌ فشارداد كه‌ بر اثر آن‌ پهلویش‌ شكسته‌ شد. و سقط‌ جنین‌ كرد، فرزندی‌ كه‌ در شكم‌ داشت‌ و پیامبر آن‌ را محسن‌ نام‌ گذاشته‌ بود، شهید شد. (طبرسی، ابو منصور، احمد بن علی، الاحتجاج، ج ۱، ص: ۸۳ مؤسسة الاعلی للمطبوعات، ۱۴۱۰، هـ ۱۹۸۹ م)
ملا محمد باقر مجلسی‌ متوفی‌ (۱۱۱۱ هـ) اضافه‌ بر وقایع‌ مذكور می‌گوید:
«به‌ روایتی‌ دیگر مغیره‌ بن‌ شعبه‌ با عمر بر شكم‌ مباركش‌ زد و فرزند او را شهید كرد، پس‌ علی‌(ع‌) را به‌ مسجد كشیدند، آن‌جفاكاران‌ از پی‌ او رفتند و هیچیك‌ او را یاری‌ نمی‌كرد، سلمان‌ و ابی‌ذر و مقداد و عمار و برید، فریاد می‌زدند و می‌گفتند:چه‌ زود خیانت‌ كردید با رسول‌ خدا و كینه‌های‌ سینه‌های‌ خود را ظاهر كردید و انتقام‌ آنحضرت‌ را از اهل‌ بیت‌ اوكشیدید» (مجلسی، ملا محمد باقر، جلاء العیون، ص: ۱۴۴ مؤسسة انتشارات قائم، تهران)
این‌ افسانه‌ نه‌ با استعجاب‌ و نه‌ بدون‌ استعجاب‌، بدلیل‌ آنكه‌ یك‌ روایت‌ تاریخی‌ بدون‌ ذكر سند و مأخذ و مدرك‌ است‌، به‌هیچ‌ وجه‌ قابل‌ قبول‌ نیست‌ به‌ ویژه‌ آنكه‌ طبرسی‌ بعد از ششصد سال‌ و مجلسی‌ به‌ تبعیت‌ از وی‌ پس‌ از هزارو اندی‌ سال‌ این‌نقل‌ بی‌ سند و مأخذ را در كتابهایشان‌ مطرح‌ نموده‌اند.
باور كردن‌ چنین‌ مطلبی‌ كه‌ حضرت‌ فاطمه‌(رضی‌ الله عنها) مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گیرد و حضرت‌ علی‌(رضی‌الله عنه‌) و سایرصحابه‌ اعم‌ از مهاجرین‌ و انصار، هیچ‌ گونه‌ واكنشی‌ از خود نشان‌ ندهند، بسیار بعید و غیر محتمل‌ می‌نماید. چگونه‌امكان‌پذیر است‌ كه‌ حضرت‌ علی‌ مرتضی‌(رضی‌الله عنه‌) باشجاعت‌ و توانایی‌ كه‌ از خود در جنگ‌ خیبر نشان‌ داده‌ و به‌ تنهایی‌در جنگ‌ خندق‌، عمرو بن‌ عبد وُدّ بزرگترین‌ قهرمان‌ عرب‌ را از پای‌ در آورده‌، در خانه‌ حضور داشته‌ باشد و همسر گرامی‌او مورد اهانت‌ قرار گیرد تا آنجا كه‌ پهلوی‌ مباركش‌ بشكند و سقط‌ جنین‌ نماید؟! و حضرت‌ علی‌(رضی‌الله عنه‌) به‌ خاطر حفظ‌وحدت‌ اسلامی‌، هیچ‌ گونه‌ واكنشی‌ از خود نشان‌ ندهد؛ اگر واقعاً وحدت‌ اسلامی‌ تا این‌ حد اهمیت‌ داشته‌ باشد نباید ما بانقل‌ چنین‌ واقعه‌ای‌ شیرازه‌ وحدت‌ اسلامی‌ را از هم‌ بگسلانیم‌؛ كه‌ در آنصورت‌ خلاف‌ راه‌ علی‌(رضی‌الله عنه‌) را برگزیده‌ایم‌ وشگفت‌تر از همه‌ آنكه‌ شخصیت‌ حضرت‌ علی‌(رضی‌الله عنه‌) نیز مورد تعرّض‌ قرار گیرد و با زور و سر نیزه‌ به‌ مسجد برده‌ شود.و طرفداران‌ و دلباختگان‌ او همانند: سلمان‌، ابی‌ذر، مقداد، عمار، و برید نظاره‌گر این‌ صحنه‌ باشند! و هیچ‌ گونه‌ اقدامی‌ننمایند، بدون‌ تردید نقل‌ و سرهم‌ كردن‌ چنین‌ داستانی‌ از روی‌ تعصب‌ و به‌ طرفداری‌ از تشیع‌ بوده‌ است‌، چنانكه‌ دكتر سیدمحمد تقی‌ آیت‌ الهی‌ شیعی‌ در این‌ مورد می‌گوید:
مؤلفین‌ بعدی‌، مانند مسعودی‌ و حتی‌ سیوطی‌ در آثاری كه‌ به‌ موضوع‌ خلافت‌ اختصاص‌ داده‌اند تا آنجا كه‌ می‌دانیم‌،مطلب‌ اساسی‌ مهمی‌ درباره‌ واقعه‌ نمی‌افزایند، بعداً آثار شیعی‌ توسط‌ مؤلفینی‌ چون‌ طبرسی‌ و مجلسی‌ كه‌ عمدتاً دارای‌طبیعت‌ جدلی‌ هستند و اخباری‌ به‌ طرفداری‌ از تشیع‌، و فاقد ارزش‌ تاریخی‌ را می‌دهند، بوجود آمد.
به‌ منظور بازسازی‌ وقایع‌ سقیفه‌، بهترین‌ روش‌ این‌ است‌ كه‌، ابن‌ اسحاق‌ را كه‌ نه‌ تنها قدیمیترین‌ نویسنده‌ بلكه‌ هم‌ چنین‌آثارش‌ از طریق‌ ابن‌ هشام‌ به‌ ما رسیده‌ است‌، اساس‌ كار بگیریم‌. (آیت الله، سید محمد تقی، تشیع در مسیر تاریخ، ص: ۵۷ ترجمه، دکتر سید حسین محمد جعفری دفتر نشر و فرهنگ اسلامی ۱۳۶۴ هـ .ش)
پروفسور ویلفرد مادلونگ‌ (Wilferd-Madelung). اسلام‌ شناس‌ معاصر آلمانی‌ در مورد روایات‌ سقیفه‌ بنی‌ ساعده‌می‌گوید:
«روایت‌های‌ جداگانه‌ای‌ نقل‌ شده‌ درباره‌ اعمال‌ زور علیه‌ علی‌(ع‌) و بنی‌ هاشم‌ كه‌ مطابق‌ نقل‌ زهری‌ آنها به‌ اتفاق‌ آراء به‌مدت‌ شش‌ ماه‌ با بیعت‌ (با ابوبكر) مخالفت‌ می‌كردند، اما احتمالاً این‌ روایات‌ مورد اتفاق‌ همه‌ نیست‌.
ابوبكر بدون‌ تردید تا بدان‌ حدّ هوشیار بود كه‌ عمر را از اعمال‌ زور علیه‌ آنها (بنی‌ هاشم‌) باز دارد؛ و او خوب‌ می‌دانست‌كه‌ استفاده‌ از زور حس‌ همبستگی‌ بین‌ اكثریت‌ عبد مناف‌ را حتماً تحریك‌ خواهد كرد، در حالی‌ كه‌ او خوشنودی‌ آنها (عبدمناف‌) را می‌خواست‌. سیاست‌ او (ابوبكر) تا حدّ ممكن‌ این‌ بود كه‌ بنی‌ هاشم‌ را منزوی‌ كند این‌ سخن‌ عایشه‌، كه‌ شخصیتهای‌برجسته‌ سخن‌ گفتن‌ با علی‌ (ع‌) را ترك‌ كردند تا وقتیكه‌ او به‌ اشتباه‌ خود اقرار و تعهد كرد كه‌ با ابوبكر بیعت‌ كند قابل‌ ملاحظه‌ می‌باشد» (مادلونگ، ویلفرد، جانشینی حضرت محمد، ص: ۶۸، ترجمه، احمد نمایی، جواد قاسمی، محمد جواد مهدی، حمید رضا ضابط،بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی ۱۳۷۷ هـ .ش)
و ابن‌ ابی‌ الحدید، مجموعه‌ چنین‌ داستانهای‌ را افسانه‌ای‌ بیش‌ نمی‌داند و در «شرح‌ نهج‌ البلاغه‌» می‌گوید:
«فأما الامور الشنیعة‌ المستهجنة‌ التي  تذكرها الشیعة‌ من‌ ارسال‌ قنفذ الي  بیت‌ فاطمه‌(علیها السلام‌)، و أنه‌ ضربها بالسوط‌ فصار الي ‌عضدها كالدّملج‌، و بقي  أثره‌ الی‌ أن‌ ماتت‌ و أن‌ عمر أضغطها بین‌ الباب‌ و الجدار، فصاحت‌: یا أبتاه‌، یا رسول‌ الله! و ألقت‌ جنیناً میتاً،و جُعل‌ في  عنق‌ علي (علیه‌السلام‌) حبل‌ یقاد به‌ و هو یعتل‌، و فاطمة‌ خلفه‌ تصرخ‌ و تنادي  بالویل‌ و الثبور، و ابناه‌ حسن‌ و حسین‌ معهما یبكیان‌ و أن‌ علیاً لما اُحضر سألوه‌ البیعة‌ فامتنع‌، فتُهدد بالقتل‌، فقال‌: اذن‌ تقتلون‌ عبدالله و أخا رسول‌ الله! فقالوا: اما عبدالله فنعم‌، و أما أخو رسول‌ الله فلا، و أنه‌ طعن‌ فیهم‌ في  أوجههم‌ بالنفاق‌، و سطر صحیفة‌ الغدر التي  اجتمعوا علیها، و بأنهم‌ أرادوا أن‌ ینفروا ناقة ‌رسول‌ الله(صلی‌الله علیه‌وسلم‌) لیلة‌ العقبة‌؛ فكله‌ لا أصل‌ له‌ عند أصحابنا، و لا یثبته‌ أحد منهم‌، و لا رواه‌ اهل‌ الحدیث‌ و لا یعرفونه‌، وانما هو شي‌ء تنفرد الشیعة‌ بنقله‌» (ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، ج: ۲، ص: ۶۰، منشورات مکتبة آیة العظمی مرعشی نجفی. ایران-قم ۱۴۰۴ هـ .ق)
«كارهای‌ زشت‌ و ناپسندی‌ را كه‌ شیعه‌ بازگو می‌كنند، از قبیل‌: فرستادن‌ قنفذ به‌ خانه‌ فاطمه‌(علیها السلام‌)، و اینكه‌ قنفذ او را با تازیانه‌ زد و بازوی‌ آن‌ بانوی‌ بزرگوار ورم‌ كرد، و اثرش‌ تا موت‌ او باقی‌ ماند و عمر او را میان‌ در و دیوار فشار داد، و اوفریاد بر آورد: ای‌ پدرم‌، ای‌ رسول‌ خدا! و آن‌ گاه‌ سقط‌ جنین‌ كرد. و برگردن‌ علی‌(علیه‌السلام‌) ریسمانی‌ انداختند و او رامی‌كشیدند و فاطمه‌ پشت‌ سر او فریاد می‌زد و واویلا می‌كرد، و فرزندانشان‌ حسن‌ و حسین‌ با آنان‌ می‌گریستند، و پس‌ از آن‌كه‌ علی‌(علیه‌السلام‌) را احضار كردند، از او خواستند تا بیعت‌ كند، اما او امتناع‌ ورزید، آنان‌ حضرت‌ علی‌ را به‌ قتل‌ تهدیدنمودند آنگاه‌ علی‌ فرمود: آیا شما بنده‌ خداوند و برادر رسول‌ خدا را می‌كشید؟ آنان‌ گفتند: اینكه‌ بنده‌ خداوند هستی‌ قبول‌داریم‌، اما برادری‌ تو و رسول‌ خدا را نمی‌پذیریم‌ علی‌(علیه‌السلام‌) بزرگان‌ آنان‌ را به‌ نفاق‌ متهم‌ نمود و پیمان‌ خیانت‌ آنان‌ راكه‌ اراده‌ داشتند كه‌ در شب‌ عقبه‌ شتر رسول‌ خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم‌) را فراری‌ دهند، نوشت‌.
همه‌ اینها نزد ما بی‌اساس‌ هستند، و هیچ‌ كسی‌ آنها را تأیید نمی‌كند محدثان‌ نه‌ آنها را روایت‌ كرده‌اند و نه‌ اطلاعی‌ درمورد آنها دارند اینگونه‌ داستانها را فقط‌ شیعیان‌ نقل‌ می‌نمایند»
باید توجه‌ داشت‌ كه‌ وقایع‌ و داستانهای‌ بی‌ اساس‌ و واهی‌ فراوانی‌ در كتابهای‌ تاریخی‌ وجود دارد. كه‌ بنابر انگیزه‌های‌مختلفی‌ از قبیل‌: رقابتهای‌ مذهبی‌، تعصب‌، بی‌ اطلاعی‌ از منابع‌ و… نقل‌ شده‌ است‌، كه‌ باور نمودن‌ آنها و نشرشان‌ بصورت‌حقایق‌ تاریخی‌ در كتابها،، مجله‌ها، صدا و سیما، تریبونهای‌ نماز جمعه‌ و خطبه‌ها، تهدیدی‌ جدّی‌ در راه‌ وفاق‌ ملّی‌، تقریب‌بین‌ مذاهب‌ و وحدت‌ میان‌ شیعه‌ و سنی‌، محسوب‌ می‌گردد.
از این‌ رو اجتناب‌ از مسایلی‌ كه‌ موجب‌ كدورت‌ و رنجیدگی‌ خاطر طرفین‌ می‌شود، ضروری‌ و لازم‌ است‌. به‌ امید آنكه‌خداوند ما را حق‌ جویان‌ راستین‌ راه‌ خود بگرداند.
«والسلام‌ علیكم‌ و رحمة‌ الله و بركاته‌»
نام نویسنده‌:: عبدالعزیز نعمانی
Sunnionline

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت   توسط محمد  | 

گروهک‌ مبارز طالبان مبادرت به پخش برگه‌هايي در کراچي کرده اند که برروي آن نوشته شده است: کشتن شيعه ثواب زيادي دارد و هرمسلماني بايد دست به کشتار شيعيان بزند ... اگر شيعيان تا يک ماه آينده مسلمان نشوند زنان و دختران آنان را خواهيم ربود!!

به گزارش رسیده گروهک طالبان از چند روز گذشته در يک اقدام بي‌سابقه با پخش برگه‌هايي درمناطق مختلف اين شهر ـ از جمله در مناطق شيعه‌نشين ـ ضمن برشمردن اجر و ثواب براي قاتلين شيعه نوشته‌اند: «بر هر مسلماني واجب است که اين کافرانِ بظاهر مسلمان را از بين ببرد»

خدا یش راست گفتند



گروه طالبان که اجر و ثواب اخروي را براي قتل شيعيان قائل هستند در پايان اين اطلاعيه‌ها با نقض همه تعليمات ديني و مذهبي، نوشته‌اند: چنانچه همه شيعيان منطقه در مدت يک ماه آينده "مسلمان" يعني سني نشوند زنان و دخترانشان از مدارس، دانشگاه‌ها، ادارات و بيمارستان‌ها ربوده خواهند شد! و مسؤوليت آسيب‌هايي که به آنان خواهد رسيد بر عهده خود شيعيان است»!!

پیام مدیر: من خودم زیاد با این موضوع موافق نیستم ولی خوب اگه بکشند بهتره یه شیه رافضی مشرک کمتر زندگی بهتر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت   توسط محمد  | 

متن عربی ایه

لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿258﴾

ترجمه به فارسی

آيا از حال‏ آن كس كه چون خدا به او پادشاهى داده بود و بدان مى‏نازيد، و در باره پروردگار خود با ابراهيم محاجّه مى‏كرد، خبر نيافتى‏؟ آنكاه كه ابراهيم گفت‏: پروردگار من همان كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند. گفت‏: من هم‏ زنده مى‏كنم و هم‏ مى‏ميرانم‏. ابراهيم گفت‏: خداى من‏ خورشيد را از خاور برمى‏آورد، تو آن را از باختر برآور. پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمى‏كند.

ترجمه به انگلیسی

have you not considered him (namrud) who disputed with ibrahim about his lord, because allah had given him the kingdom? when ibrahim said: my lord is he who gives life and causes to die, he said: i give life and cause death. ibrahim said: so surely allah causes the sun to rise from the east, then make it rise from the west; thus he who disbelieved was confounded; and allah does not guide aright the unjust people

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت   توسط محمد  | 

بله بفرمایید حالا بگویید یا علی همه باهم همه یک صدا بگویید یا زهرا شاید توپ چرخی زد و

رفت توی دروازه عربستان همه چیز که درهم شد دین و مذهب و ورزش و سیاست این اتفاقات

تلخ هم رخ میدهد بازی که شروع شد صد هزار ایرانی یک صدا با فریاد یا علی مدد گوش

عربستانی ها را کر کردند که چی که بگویند ما .............

خلاصه در طول نود دقیقه بازی دریغ از یک صدای یا الله که از این تماشاچی های شیعه علی

نشنیدیم تا دلمون خوش باشه این ندای توحیدی در قلب ایران عزیز به آسمان رفت خدا آخر و

عاقبت این تیم ملی را هم ختم به خیر کند به هر حال به خاطر باخت تیم ملی متاسفم

شاید هم مشکل ما برادران سنی هستیم از این بهانه جویان پرو عجب نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/09ساعت   توسط محمد  | 

با سلام

در پست قبلي با شفاعت نادرست در خدمت دوستان بوديم اما در اين مبحث به برسي شفاعت درست و نادرست مي پردازيم تا ببينيم در چه صورت دعا كردن ما الوده به شرك ميشود

اصولا 2 گونه شفاعت خواستن از خدا در مسلمين وجود دارد

شيعيان وقتي مقابل قبور امامان خود ميايستند ميگويند يا امام..... ما فرزند خورا از تو ميخواهيم يا مثلا ما شفاي بيمار خود را از تو ميخواهيم يا ميگويند از تو ميخواهيم شفي ما شوي در دنيا و اخرت خوب اينها مغاير قران و ايه هاي ان است و الوده به شرك يا مثلا برخي از برادران شيعه چنان درو پيكر و زمين حرم سرا را ميبوسند انگار قبله مسلمين است و محل عروج پيامبر خدا است اين هم مغاير قران است.

 توسل و شفاعت صحيح واسطه قرار دادن انها است مثلا بگوييم اي پروردگاري كه هيچ شريكي براي تو نيست به واسطه بزرگي و عظمت كه به پيامبر و اهل بيت پيامبر داده اي ما را شفا عنايت فرما و فلان چيز را در دنيا و اخرت به ما بده امين

يا اينكه بگوييم اي خداي يگانه تو را قسم ميدهيم به پيامبرت و فرزندان پيامبرت كه مقربان درگاهت هستند ما را از راه يافتگان قرار ده و جزو مشركان قرار نده اما متاسفانه شيعيان فكر ميكنند معاذالله امامان انها قدرت خدايي دارند ما منكر شفاعت و توسل نيستيم ما منكر درخواست هاي كوركورانه از قبور امامان هستيم كه انها هيچ كاري نميتوانند براي ما بكنند

اين است يك توئسل و شفاعت خواستن صحيح و خالي از شرك چون در اصل ما چيزي را در اين شكل دوم از خدا خواسته ايم

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت   توسط محمد  | 

مجمع تحقيقات اسلامی الأزهر اجازه چاپ و انتشار قرآن قطر با نام «مصحف قطر» را صادر كرد. 
كميته بررسی مصحف قطر مجمع تحقيقات اسلامی الأزهر به رياست «احمد عيسی المعصراوی» شيخ القراء مصر، اجازه چاپ و نشر اين قرآن را صادر كرده است.
المعصراوی در اين باره اعلام كرد: مصحف قطر موفقيتی فرهنگی برای دولت و ملت اين كشور است و با خطی متمايز با ديگر قرآن‌ها نگاشته شده است.
وی افزود: طرح مسابقه بين‌المللی ويژه نگارش مصحف قطر از ويژگی‌های منحصر به‌فرد اين اثر قرآنی است و برگزاری چنين مسابقه‌ای تاكنون بی‌سابقه بوده است.
شيخ القراء مصر همچنين تصريح كرد: مصحف قطر در پنج قطع و به زيباترين شكل چاپ و منتشر خواهد شد و گروهی‌ بودن نگارش آن و علامت‌های وقف و ابتدا از ديگر ويژگی‌های اين قرآن شمرده می‌شود.
وزارت اوقاف و امور اسلامی قطر به رياست «صالح بن محمد المری» در ژانويه سال گذشته 800 نسخه از مصحف قطر را در پنج قطع مختلف همچون قطع جيبی چاپ كرده ‌بود.
 
منبع شورای عالی اهل سنت جنوب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت   توسط محمد  | 

تأليف: گروهي از علما و اساتيد متخصص در عقيده از دانشگاه اسلامي مدينه منوره

تعريف شفاعت: شفاعت از ماده "الشفع" گرفته شده كه الشفع به معناي زوج و متضاد فرد مي‌باشد اما معناي شفاعت طلب و درخواست خير از ديگري است .
انواع شفاعت: 1. شفاعت درست 2. شفاعت نادرست
شفاعت نادرست طلب و درخواست چيزي از غير خدا كه جز خدا كسي قادر به انجام آن نباشد؛ مانند شفاعتي كه از مردگان مي شود و بعضي گمان مي كنند كه آن ها مي‌شنوند و از آنان چيزهايي را درخواست مي كنند درست مانند مشركان كه بت ها و قبور را پرستش مي‌كردند.

خداوند مي فرمايد:*قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا* «بگو شفاعت همگي از آن خداست»

 و مي فرمايد:*

وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ* «

كساني كه به جاي او مي‏خوانند [و مي‏پرستند] اختيار شفاعت ندارند مگر آن كساني كه آگاهانه به حق گواهي داده باشند».

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/03ساعت   توسط محمد  | 

امروز به برسي اياتي از سوره الذاريات خواهيم پرداخت

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
 
وَ الذَّرِيَتِ ذَرْواً(1)                 سوگند به بادهاى ذره‏افشان (1)
 
فَالحَْمِلَتِ وِقْراً(2)                و ابرهاى گرانبار (2)
 
فَالجَْرِيَتِ يُسراً(3)                و سبك سيران (3)
 
فَالْمُقَسمَتِ أَمْراً(4)             و تقسيم‏كنندگان كارها (4)
 
إِنمَا تُوعَدُونَ لَصادِقٌ(5)         كه آنچه وعده داده شده‏ايد راست است (5)
 
همانگونه که از این ایات بر میاید خداوند بزرگ به چهار چیز مهم قسم میخورد
 تا به ایه پنجم تاکید کند و بگوید  وعده من نزدیک و حقیقت است
حالا واقعا این وعده خداوند چیست ؟؟
چرا خداوند به این امور قسم میخورد؟
 
 
اشاره به اينكه سوگندهاى چهارگانه در آيات :
((والذاريات ذروا...((سوگند به همه اسباب مؤ ثر در تدبير سراسر جهان است
و اينكه در اين آيات پشت سر هم سوگند خورده ،
 براى اين بوده كه مطلبى را كه بر سر آن سوگندمى خورد تاءكيد كند،
 و آن مطلب عبارت است از آمدن روزى كه در آن روز جزاى اعمال داده مى شود.
 در جمله ((و الذاريات ذروا(( سوگند مى خورد به نسيم هايى كه خاك را بلند مى كند
و به هوا مى برد،
 و جمله ((فالحاملات وقرا(( با فائى كه در آغازش دارد و تاءخير و ترتيب را مى فهماند،
 جمله اى است كه عطف بر جمله ((الذاريات (( شده ،
 و سوگندى است به ابرهاى حامله و باردار از باران  
و جمله ((فالجاريات يسرا(( كه باز عطف به جمله قبلى است ،
سوگندى است به كشتى هايى كه به سهولت در دريا روانند.
و جمله ((فالمقسمات امرا(( كه عطف بر جمله قبلى است سوگندى است به ملائكه اى كه
كارشان اين است كه به امر پروردگار عمل مى كنند، و اوامر خدا را در بين خود به
 اختلاف مقامهايى كه دارند تقسيم مى كنند.
 
اما این تفسیر علمای شیعه است ولی در کتاب اهل سنت تفسیر نزدیکتر به واقعیت و حقیقت
مشاهده میشود
 
اين به ذهن نزديكتر است كه هر چهار آيه را حمل كنيم بر همان بادها، چون بادها،
 هم ذارياتند، و خاك را بالا مى برند،
و هم حاملاتند، چون به بارانها آبستنند،
و هم جارياتند كه به سهولت در فضا جريان دارند،
و هم مقسماتند براى اينكه ابرها را در بين اقطار مختلف زمين تقسيم مى كنند.
 
به هر حال مهم این است که خدا به چهار امر طبیعت هستی قسم میخورد
 تا روز قیامت را یاداور همه مردم و بندگان خود کند
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/26ساعت   توسط محمد 

باسلام خدمت همه بازديد كنندگان

نمیدونم کسی روی وبلاگ من میاد یا نه ولی به هرحال برای شروع باید چیزی نوشت

من تازه اين وبلاگ را درست كردم تا در مورد قران و دين اسلام بنويسم

اميد وارم از طرح قالب و نوشته هاي ان خوشتون بياد و اگه بر اين وبلاگ عيب و ايرادي را وارد ديديد در بهتر شدن ان به من كمك كنيد با تشكر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/23ساعت   توسط محمد  |